تبليغاتX
دخترانی از جنس خاک

دخترانی از جنس خاک

حالیا معجزه ی باران را باور کن

وسخاوت را در چشم چمنزار ببین

ومحبت را درروح نسیم

خاک جان یافته است توچرااینهمه دلتنگ شدی      

بازکن پنجره را

وبهاران را

باورکن...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 1:3  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

در زندگی باران مباش که دیگران گمان کنند با منت خودت را به شیشه میکوبی ابر باش تا انتظار باریدنت را بکشند!!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 13:50  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

گفتم بگو سکوت کرد و رفت و من هنوز گوش می دهم!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 23:1  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

...!


اگر پیاده هم شده است سفر کن،در ماندن می پوسی!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 17:29  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

زندگی


زندگی بافتن یک قالیست،نه همان نقش و نگاری که خودت میخواهی،نقشه را اوست که تعیین کرده،تو در این بین فقط می بافی!نقشه را خوب ببین،نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 17:10  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

ناخدای قهرمان


اگه دیدی زندگی واست خیلی سخت شد یادت باشه دریای آروم ناخدای قهرمان نمی سازه!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 20:48  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

غم

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود .

به او گفتم تو کیستی ؟ گفت: غم !

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی خواهم کرد .

ولی بعد ها فهمیدم !! که من عروسکی هستم در دستان غم !!!... .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 21:14  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

تنها

 

در حصار بی کسی ها بارها دلم شکست به یاد تنها کسی که هیچوقت یادم نکرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 10:38  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

 

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی

                                    که یک سر مهربونی دردسر بی

اگر مجنون دل شوریده هی داشت

                                     دل لیلی از او شوریده تر بی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 21:16  توسط نیلوفر و فرنوش  | 

آرزو

 

آرزو هاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی به خدا بگو و ازش بخواه،خدا یادش نمیره ولی شاید تو یادت بره چیزی که امروز داری،دیروز آرزوشو کردی!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 18:0  توسط نیلوفر و فرنوش  |